یک بلوجابم سحرگه اتفاق افتاده بود!
از اتفاق
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۱۲ بهمن ۱۳۸۹
۱۲ آبان ۱۳۸۹
صکصولوجی به سعی سعدی
هر فلان که فرو میرود
ممد حیات است
و چون در میآید
مفرح ذات
پس در هر فلان
دو نعمت است
و بر هر نعمت
شکری واجب؛
از دست و زبان که برآید
کز عهدهی شکرش به درآید؟
ممد حیات است
و چون در میآید
مفرح ذات
پس در هر فلان
دو نعمت است
و بر هر نعمت
شکری واجب؛
از دست و زبان که برآید
کز عهدهی شکرش به درآید؟
۱۶ مهر ۱۳۸۹
۸ مهر ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۶ مهر ۱۳۸۹
۲۹ شهریور ۱۳۸۹
۲۴ شهریور ۱۳۸۹
۲۳ شهریور ۱۳۸۹
۱۸ شهریور ۱۳۸۹
۱۰ شهریور ۱۳۸۹
۱۸ مرداد ۱۳۸۹
تا دم سحر ... جار میکشن ...
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میکنه
مث یه بچه
هم توی خونه
هم توی کوچه
.
.
.
یه شب ماه میاد
ماه میاد تو خواب
منو میکنه
مث یه بچه
هم توی خونه
هم توی کوچه
.
.
.
یه شب ماه میاد
۱۵ مرداد ۱۳۸۹
۱۴ مرداد ۱۳۸۹
۷ مرداد ۱۳۸۹
۴ مرداد ۱۳۸۹
اشتراک در:
پستها (Atom)